و بعـد
مریم را بردم پزشکی قانـونی
رضی الله ،
کودکانِ زیادی در پرونده اش رژه می رفتند
حـرف می زدند
غیـبت های درازی داشتنـد
تنها ، مسیـح نبود در مصائب اش
علی بود
همایی رحمت یافته از بند ارشـادِ_ الف
که خودش را جلوگیری نکرده بود
دست کرده بود درست وسط سوراخ شیـطان
و برای خدا شلوار کـُردی می دوخت.
چقدر زمین دایـره است
می چرخد و می چرخد و می چرخد
می رسد صاف به دبـاغ خانه
از خودش پوست می کند ،می خورد به درب
به دروازه های پیشگیـری از جـرم
و در خیسیِ زنـی باکره هوا خوری می کنـد.
ای مزیت تباه شده در فقر
ای آرزوی دوچرخه در خیابان گلسرخی
که از رکـاب زدن جلوگیـری کردی
که از سیاست جلوگیـری کردی
که از خودت جلوگیـری کردی
من از جلوگیری حرف می زنم
از قـرص های دانه بلنـد
از
لعنت به انقلابِ ریش دارها
که خنده است بلندتر از بلیط اتوبوس مجانی .
از درب ، از پوسـت کشیده شده در ضرب
نام مرا
پشت درب توالت های مسیر همدان_تهران جستجو کنید
لطفن
( در رفـت و آمـدم ).
مجید رعایایی
برچسب:
نویسنده: پندار نعمتی