کارگر کلمات
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:00
روزی پـرنده ام
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 20:16
روزی, پرنده ام روز دیگر سگ. سیاست را پاچه می گیرم می اندازم روی طناب آنوقت چیزی شبیه شیشه نوشابه فــرو می کنم در گودی شیطان جایی درسـت در اخبار مُلوک عجم که آرام بخوابند که ما بیداری مان را سرفه می کنی
زندان
-
تاریخ: 1397/1/13 ساعت: 23:51
از من چند ضلع بیشتر بودآن چه را که در تاریخ طبـری مرور کردیجایی ایستاده در هوای آلوده ی تهرانبه وقت تفتیشِ عقاید در صبحی غریب که تنفـسی طولانی در گلویت گیر افتاده بود.از منتا پوستِ روشن ات مقادیری فاصله استمقادیـری سوختنِ درخت ها در حیات همسایه بغلیمقادیـری یا ایتها الانفس در کشاله ی رانکه تاب می خ...
.................
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 13:30
من جلوگیـری اماز من چند کودک نابالـغ قرص خورده اندچسبیده به دیواره ی رَحِمو در سوراخـی مشدد ،کورتـاژ شده اند در تشخیص جهان .در سونوگرافی ام جهان ناقص اعلام شد و من لعنت فرستادم به زحمتِ هم آغوشـی با دردو نامم را نهادم ( درب ) دربدربِ توالت های مسير تهران_ همدان( داستان این ماجرا رو می تونین از علی ر...
شـاعر شیدایی. معرفی کتاب من عاشق توام جمله مستقیم تر از این..
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 13:30
من عاشق توام، جمله مستقیمتر از این؟ مستقیم و بیواسطه از روی جلد کتاب، شعر آغاز میشود. تکلیف مخاطب در همین ابتدا در مواجه با متن کاملن مشخص است. سویهی شاعرانهی یک اثر، آشکار کنندهی عنصر نادیدنی آن است. شاعر، عازم فتح جهانِ خویشتن است. دلالتهای معنایی ساده و روان که اجباری برای نامستقیم بودناش به نظر ...
چهل سالگی از راه رسیــد
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 13:30
چهل ساله شدم. سلام به بحران میان سالگی...
روزی پـرنده ام
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 13:30
روزی پرنده ام روز دیگر سگ. سیاست را پاچه می گیرم می اندازم روی طناب آنوقت چیزی شبیه شیشه نوشابه فــرو می کنم در گودی شیطان جایی درسـت در اخبار مُلوک عجم که آرام بخوابند که ما بیداری مان را سرفه می کنیم. که دهان بطری به اندازه ی زیبایی ات گشاد است وقتـی زوزه می کشی. هـی من با توام ای قلم که قسم خورده...
قتل های زنجیره ایی
-
تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 13:30
آذر 1377 آبستن حوادثی است که روح روشنفکری ایران را بار دیگر هدف قرار می دهد. یک مشت نا آدمِ جنایتکار در سکوت و تاریکی جان انسان هایی را می گیرند که وجودشان توسط دستـگاه حاکم تحمل نمی شود . کارد آجین شدن مردمانی از جنس فکر و اندیشه در این ماه مزخرف یادآور اقدام علیه بشیرت در تمام اعصار است. این نام ه...
استنطاق درمیانهي شب
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 17:20
باز جویی روان و سبزه و کنار... و من گل نبودم که سرخی آبدار را کشیده زدی شمس افق هام در سجده گاه صبح گاهی دور پرپر شد و " زن " تردیدی من در جوراب های پاییزی ام گم ! من ماندم و تبریز وتکلیف جناب مثنوی در میدان تیر حالا نگو این دست ها دستگیر می شوند قطار قصه به خانه نرسید و مادرم از سرطان سوت شد.. رس
کثافت شاعری
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 17:20
درود و بعد... از الزامات شاعری - شاعری را می گویم نه چیز دیگر - حبس و در بند بودن است . دربند چه چیزی باشی را خوبتر می دانیم. هر چند تو ( داخل ) باشی یا بیرون خیلی فرقی نمی کند .این قفس با چند ضلع بیشتر یا کمتر سرنوشت تقلبی همه ی ماست. و این که از دوستانی که این مدت همواره خانواده ام را حمایت کردند
ستار بهشتي
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 17:20
يا ستار بهشتي اين چنين تلخ در كفن كوتاهت جا نميشد بايد بلندتر ميگرفتيم قوارهي پرنده را. اين هوا فقط آب خنك ميخواست و قرمه سبزي رضي الله تا برابر زخمهايت شور بزند. يا ستار بهشتي پر از پري ور پريده بود شايد فكر كردي بيشتر ميمردم ! هنگام كه بند دستهام از صندلي تنهايي آويزان بود ؟ وقفسهاي اتف
كافور
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 17:20
سر پل ايستادهام. ذهاب گيسوي تو معبد دلتنگيام را رنگ ميخورد. انار دانه شده وسط گلوي پري وجمعههاي بازار در چاه لذت تو. بوي گند ميدهد شعر فواحش وگرمي اين تخت زير زانوهاي بي صورت تا ميخورد منطقه امن نيست سربازها كافور ميجوند و درازناي انگشتها انتهاي بيني را هدف گذاشتهاند سر پل ايستادهام و
لیلی و مجنون به روایت کثافت
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 17:20
ادامه ی انگور به پایان نمی رسد باید با استکان چندم خودت را بالا بکشی بکشی ، بکشی تصویر نکبت درخت ها را در شعر خیام من از خودم حامله ام از تمامی این استمناء بی مورد که آب می شود درون تنم که تنم را روزی دار خواهد زد در ساعت چند صبح در رجایی شهر . لیلا ، لیلا نبود لا بود در سمفونی 24 موتزارت لا ب
احضار
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 17:20
پی در پی احضـار می شومیک بار برای روحیک بار برای تویک بار برای یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت( تـف ).تلفن تمام می شودو شعبات متعدد دور پرونده ام چرخ می زنندچرخ می زنند ،چرخ می زنممی رقصم با جناب مولوی در ارشاد گاه .سَر از تن ام که برداشتیچقدر پیری ام زمخت شدافتادم در آبی که فلج اطفال بودکه هُو یا من
مرا ببوس ...
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 17:20
u200d من کـلاغ بودمدر روزهـای " مرا ببوس"که برای آخرین بار کـور زاده شدمکه رفتم به سوی سرنوشـت و خودم را خیلی شدیـد راه رفتمخودم را دزدیـدمو به تمام لهجه ی سـاده ام گریه کردم. نام تو را امــا از هر طرف که می خوانممی رسم به خـودمبه مشتی سنـگ ریزه در جیبکه از فرط خسته گیچند متر طناب را در قـاب شیطانمی...